تبليغاتX

LOVE

har vaght gofti jodayi, band bande tanam larzid. har vaght gofti fasele, mardomake cheshmanam manzelgahe tasvire jadeyi meh alood shod ke ba mosaferi tanha ke koole bar khod ra be doosh mikeshid, raz ham gorikht va az rooye tarahom negahi be poshte sarash nemiandakht. del har che dasht nesar cheshmane to kard amma dele gharibe ra parastid... raftanat 2bare negaham ra ba entezar ham khane kard. montazer shodam, montazere lahzeyi digar dar kenare to mandan. amma entezar poosid... goftam hala ke miravi laa'aghal yek arezoo barayam begzar, arezooyi too khali baraye del khoshi am va to gofti " dar arezooye bargashtanam bemir ". dastanat ra boosidam va khoda ra shokr kardam az inke saranjam fahmidi bi to khaham mord! ( baraye anan ke del shakastan ra behtar az doost dashtan amookhteand

نوشته شده توسط عاشق در سه شنبه هجدهم دی 1386 ساعت 9:23 | لینک ثابت |

آيينه پرسيد که چرا دير کرده است نکند دل ديگري او را سير کرده است خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تأخير کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است خنديد به سادگيم آيينه و گفت احساس پاک تو را زنجير کرده است گفتم از عشق من چنين سخن مگوي گفت خوابي سال‌ها دير کرده است در آيينه به خود نگاه مي‌کنم ـ آه! عشق تو عجيب مرا پير کرده است راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است

تكيه به شونه هام نكن... من از تو افتاده ترم.... ما كه به هم نميرسيم... بسه ديگه! بذار برم..... كي گفته بود به جرم عشق؟ يه عمري پرپرت كنم... يه گوشه اي كنج قفس... چادر غم سرت كنم.... من نه قلندر ميشمو.... نه قهرمان قصه ها.... نه برده ء حلقه به گوش.... نه مثل اون فرشته ها... من عاشقم...همينو بس! غصه نداره...بي كسيم! قشنگيه قسمت ماست! كه ما به هم نميرسيم

 چارلي چاپلين به دخترش: تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده

در حقيقت اين عمر نيست که مي گذرد اين ماييم که رهگذريم

بزرگي را گفتم زندگي چند بخش است ؟ گفت دو بخش : كودكي و پيري...... گفتم پس جواني چه شد ... گفت با عشق ساخت ، با بي وفايي سوخت ، با جدايي مرد

هميشه يادت باشه که در هر اتفاقي حکمتي نهفته هست...

خوشبختي به كساني روي مي آورد كه براي خوشبخت كردن ديگران مي كوشند

عشق در لحظه اي پديد می آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين اساسی ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است .

 

نوشته شده توسط عاشق در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 18:6 | لینک ثابت |

چرا غمگيني؟عاشق شدم!!!! آيا عشق شيرين است؟بله....شيرين تر از زندگي!!!! چرا تنهايي؟ويژگي عاشق هاست!!!! لذت تنهايي چيست؟فکر به او و خاطرات و!!!! چرا مي روي؟براي اينکه او رفت!!!! دلت کجاست؟پيش او!!!! قلبت کجاست؟او برده!!!! پس حتما بي رحم بوده؟نه...اصلا!!!! چرا؟چون باز هم او را مي پرستم

 

جائي بنويس : هيچ كس 2 بار زندگي نمي كند روزي 2 بار به اين نوشته نگاه كن

 

شايد رفتم...از هر جايي که هستم...از هرجايي که قرار است باشم.. از هر جايي که آدمکها خوشحالند که آنجا پيدايم ميکنند... خدا حافظ..همين حالا...براي رفتني که شايد همين روزها بيايد ...

به كودكي گفتند :عشق چيست؟ گفت : بازي . به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي .به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت. به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر. به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت آهي كشيد و سخت گريست. به گل گفتم: عشق چيست؟ گفت : از من خوشبو تره .به پروانه گفتم: عشق چيست؟ گفت :از من زيبا تره .به خورشيد گفتم عشق چيست؟ گفت: از من سوزنده تره .به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟.. گفت نگاهي بيش نيست

 

گل عشق را در دست ميگيرم و هي زير لب زمزمه ميکنم دوسم داره دوسم نداره... ؟؟؟با ترس تک تک گلبرگهارا يواش يواش ميکنم و همچنان زمزمه ميکنم... براي ادامه دادن مردد هستم ولي نه!!!! ميترسم!!!!!!!!!

چشمهايم را بسته نيت ميکنم"دوسم داره" و همه ي گلبرگ ها رو يهو ميکنم

وقتي كه ديگر نبود به بودنش نيازمند شدم وقتي كه ديگر رفت به انتظار امدنش نشستم وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتي او تمام شد من تازه اغاز شدم وچه سخت است متولد شدن مثل تنها زندگي كردن مثل تنها مردن

بيا شب‌هاي هجران را سحر کن... به عشق خود دلم را شعله‌ور کن.. در اين شبهاي سرد بي‌ترنم... لبانم را پر از شير و شکر کن

اگه چشمات پرسيد بگو نديدمش... اگه گوش هات پرسيد بگو نشنيدمش... اگه دستت لرزيد بگو مال سرماست...
اما اگه دلت لرزيد به خودت دروغ نگو دوستش داري!

 

نوشته شده توسط عاشق در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 18:3 | لینک ثابت |

 دو نفر که همديگرو خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي تونستند از هم جدا باشند، با خوندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار ديگري، همديگرو نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال توست و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده

احوال پرسي لرا:حالا ما تلفن نداريم شما نبايد يه زنگ به ما بزنيد؟

 نخ داخل شمع از شمع پرسيد : چرا وقتي من ميسوزم تو آب ميشي..؟شمع جواب داد مگه ميشه کسي که تو قلبمه بسوزه و من اشک نريزم

 براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد،‌ ديوانه هيچ نداشت و گريست،‌ گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد،‌ اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک است

 میدونی صفای ما پابرهنه ها به چیه ؟ اینه که ریگی به کفشمون نیست

نوشته شده توسط عاشق در سه شنبه یازدهم دی 1386 ساعت 21:50 | لینک ثابت |

از گابریل گارسیا ماركز می پرسند اگه بخوای یه كتاب صد صفحه ای در مورد امید بنویسی، چی می نویسی؟ می گه 99 صفحه رو خالی می ذارم. صفحه ی آخر سطر آخر می نویسم امید آخرین چیزی است كه می میرد

هی فلانی.... می دانی؟... می گویند رسم زندگی چنین است!!!!!!! می آیند....... می مانند....... عادتت می دهند....... و می روند....... و تو در خود می مانی....... و تو تنها می مانی....... راستی نگفتی؟ رسم تو نیز چنین است؟ مثل همه ی فلانی ها

 کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود ، اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ، اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم

 هیچ وقت آرزو نکن توی دنیا جای کسی باشی چون اگه آرزوت براورده بشه جای خودت توی دنیا خیلی خالیه

نوشته شده توسط عاشق در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 13:46 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://aghs.blogfa.com. all right reserved
Design by Yas-Design