دو نفر که همديگرو خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي تونستند از هم جدا باشند، با خوندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار ديگري، همديگرو نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال توست و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده
احوال پرسي لرا:حالا ما تلفن نداريم شما نبايد يه زنگ به ما بزنيد؟
نخ داخل شمع از شمع پرسيد : چرا وقتي من ميسوزم تو آب ميشي..؟شمع جواب داد مگه ميشه کسي که تو قلبمه
بسوزه و من اشک
نريزم
براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد، ديوانه هيچ نداشت و گريست، گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد، اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک
است
میدونی صفای ما پابرهنه ها به چیه ؟ اینه که ریگی به کفشمون نیست 
نوشته شده توسط عاشق در سه شنبه یازدهم دی 1386 ساعت 21:50 |
لینک ثابت |